باید رفت
چون چاره نیست می روم و می گذارمت
هر شب از جلو در عمو عباس رد می شم و با حسرت نگاهش می کنم چشامو می بندم و خیال میکنم تو کنارمی و یه قاشق مشتی از اون معجون مخصوص تو دهنم می زاری بعد یه قطره اشک و کیلومتر ماشین رو ۱۴۰ فقط به خاطر ... ای که از کوچه ما تند و بی حوصله و زود گذر خواهی کرد اندکی صبر ببین؛ كنج ديوار گلي يك قدم مانده به بيد مجنون يك نفر چشم به راهست هنوز این شانس را دارم که اوج بگیرم و بعد محکم به زمین بخورم تو این فرصت را در اختیارم گذاشتی متشکرم روزی که به عشق آشنا گردیدم در آینه اش رخ تورا می دیدم پرسیدم از او بگو که معشوق تو کیست آوای علی علی از او بشنیدم


